«یه حبه قند»؛ جدال سنت و مدرنیته
فیلم «یه حبه قند» به جدال سنت و مدرنیته میپردازد میرکریمی از جانب سنت به سمت مدرنیته میرود. به همین خاطر سنت را در پای مدرنیته قربانی نمیکند. بلکه به پتانسیلهای سنت برای زندگی مدرن اشاره میکند. او قصد دارد این پتانسیلها را با وضوح به تصویر بکشد.به گزارش حیات ، داستان در مورد ازدواج آخرین دختر یک خانواده سنتی است. این دختر برخلاف خواهران خود دارای وجههای مدرنتری است و قصد دارد با مردی که در آمریکا زندگی میکند، ازدواج کند. این مرد فرزند یکی از خانهای قدیمی است. بزرگ این خانواده(دایی) با این ازدواج مخالف است. در روز عقد قند در گلوی دایی میپرد و او میمیرد. عروسی به عزا تبدیل میشود. همه نیروهایی که درصدد برگزاری عروسی بودند، به برگزاری عزا میپردازند. در پایان دختر از ازدواج با مردی که در آمریکا زندگی میکند پشیمان میشود. او پی میبرد که قاسم (برادرزاده همسر دایی) عاشق واقعی اوست. قاسم کسی است که دایی او را از کودکی بزرگ کرده است. فیلم با این عشق به پایان میرسد.فیلم به جدال سنت و مدرنیته میپردازد. میرکریمی از جانب سنت به سمت مدرنیته میرود. به همین خاطر سنت را در پای مدرنیته قربانی نمیکند. بلکه به پتانسیلهای سنت برای زندگی مدرن اشاره میکند. او قصد دارد این پتانسیلها را با وضوح به تصویر بکشد.او سه عنصر زندگی روزمره و مرگ و عشق را در زندگی سنتی به تصویر میکشد. او در فیلم سعی کردهاست همه اقشار جامعه از معمار تا روحانی تا آرایشگر و کارمند و معلم را در کنار هم قرار دهد. کودک و نوجوان و جوان و میانسال و سالمند در این فیلم حضور دارند. این فیلم به بازنمایی افرادی از طبقه متوسط با تحصیلات و دینداری معمولی میپردازد. این فیلم میتواند برای افراد میانسال و جوان طبقهی متوسط و دیندار جامعه جذاب باشد. افرادی که از این نوع زندگی خاطرات زیادی دارند و آرزو دارند بار دیگر اینچنین زندگی کنند.ساخت بسیار خوب فیلم به جذب مخاطب کمک میکند. فیلمنامه این اثر بسیار عالی است. به نحوی که مخاطب را شگفتزده میکند. زیباشناسی اثر بسان هنر سنتی مینیاتور است. هم ساخت و هم تدوین و هم روایت اثر مینیاتوری است. به همین خاطر این فیلم تخت است و نقطهی برجستهای و پس زمینه و پیش زمینه و قهرمان ندارد.بازیها در این فیلم بسیار یکدست و عالی است. به گونهای که نمیتوان گفت در این فیلم چه کسی بهتر بازی کرد. موسیقی فیلم هم عالی است. گرچه در بعضی از سکانسها موسیقی سوار بر فیلم میشود و بر تصویر غلبه مییابد. میزانسن هم در این اثر بسیار عالی بود. فیلمِ «یه حبه قند» از سه بخش تشکیل شدهاست؛ زندگی روزمره، مرگ و عشق. در ابتدای فیلم با یک زندگی سنتی با تواناییها و قابلیتهایش برای به جلو راندن انسانها در زندگی مواجه میشویم. در بخش بعدی با مرگ ناگهانی و نیستی مواجهایم. مرگ چیزی است که هم میتواند به زندگی معنا بدهد و هم میتواند زندگی را به جسمی توخالی و تهی و پوچ تبدیل کند. برای اینکه مرگ، زندگی را در ورطهی تاریکِ نهیلیسم نیاندازد، عشق بعد از مرگ قرار گرفتهاست.یکی از چیزهایی که در سنت و در هر بخش زندگی و مرگ و عشق وجود دارد، دین است. هسته سخت سنت، دین محسوب میشود. در سنت هم احکام دینی وجود دارد. آنجایی که مادربزرگ تعداد رکعات نماز را فراموش کرده است و روحانی به او حکم شرعی را میگوید. هم اخلاق دینی وجود دارد و هم عقاید مبتنی بر دین. به عنوان مثال سوالی خواهر زاده روحانی از وی درباره مسائل اعتقادی در قالب یک پرسشنامه میپرسد.در فیلم هم روحانی وجود دارد. روحانی که نماینده دین است در زندگی روزمره جاری است و خود را با تغییر شرایط وفق میدهد. اما در بعضیها سکانسها احساس میشود که روحانی از زندگی عقب است و در تطبیق خود با تغییرات کند و اهسته و با تاخیر همراه است.همچنین در این فیلم رابطهی با نامحرم در خانواده بزرگ به خوبی طراحی شدهبود که چگونه در سنت به این نیازها در قالبهای مشخص و معین جواب میدهد. چون سنت ناخودآگاهی جمعی ما را شکل میدهد با بازگشت به سنت هم ما به نیازهای اصیلمان باز میگردیم و هم به نحوهی صحیح پاسخگویی به آنها و در نتیجه دچار گسست نسلی و شکست فرهنگی نمیشویم.نکتهای که باید بدان توجه کرد، مسئله برق رفتن است. در سراسر فیلم بارها و در لحظات حساس برق میرود. گویی کارگردان با تکنولوژی مشکل دارد.
--------------------------------------یادداشت: حسام الدین آشنا-------------------------------------انتهای پیام